تبليغاتX
غریبه ای در عبور
آخرین نگاه تو حکم اعدام من است. تا همیشه باش

 

به ياد تو .......

هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم .چند خط از دريا .چند خط از

فرشته ها چند خط از مهرباني ......در اين زمانه اي كه نه روي سنگها ميشود چيزي نوشت و نه

 روي آبها براي

تو نوشتن چه لذتي دارد .

بايد از تو بنويسم .خوب مي دانم چرا؟ وقتي در هواي تو نفس مي كشم چشمهايم جز تو را نمي

 بيند و

دستهايم جز تو را لمس نمي كنند .وقتي سر گشتگي و تنهايي ام را به مهماني خلوتم مي برم

درهاي خيال را

بر روي خود مي بندم در انتهاي اين بن بست هم ميدانم كه بايد از تو بنويسم.

مهربانم !چشمهايت را دوست دارم .مرا به ياد روياهاي سبز و دلپذيرم مي اندازد .دنيا را بارها

در چشمهايت ديده

ام. خودم ديدم يك روز صبح خورشيد چشمهايم را باز كرد و آرام از آن بيرون آمد .چشمهاي

خودم را خيلي

دوست دارم . چون هر وقت هواي بي تو بودن سنگين ميشود و دلم از فراقت آتش ميگيرد آن قدر اشك مي

ريزد و مي بارد تا لايه شفافي از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند .

هر شب بر بام روياها يم مي ايستم تا شايد دست در دست ماه به ديدنم بيايي . هر وقت چه قدر هم

 كه دور باشي

دست فرشتگان را مي گيرم و نيلوفرانه آن قدر از ستاره ها بالا مي آيم تا به تو برسم ........

"دوست دارم به جاي پروانه نگاه تو را ميان دفتر شعرم بگذارم"

 

 

 

آدمایی هستند که تو رو مثل یه مترسک دوست دارن
یه مترسک اسباب بازی که هیچ‌وقت خراب نمیشه
که هر وقت بخوان بندازن دور و سرشون رو با یه اسباب بازی دیگه گرم کنن
هر وقت خسته شدن برن از تو سطل اشغال درش بیارن
از اینکه کثیف شده و دیگه مثل قبل نمیتونه بهشون لبخند بزنه ناراحت شن
بعد از یه مدت به خاطر اینکه بوی آشغالا رو میده دیگه دوسش نداشته باشن
آدمایی که یادشون میره هفته‌ای چند بار مترسکشون رو میندازن تو سطل آشغال
آدمایی که یه مترسک دوست دارن٬یه اسباب بازی
مترسکایی که این دوست داشتن ها رو باور میکنن
هر بار دوباره از اول شروع میکنن
از نو
دارم فکر میکنم مزرعه هم جای هر کسی نیست.
همین...

 

 

 

 

بین اون همه گل یاس تو فقط برام عزیزی

  تویی که حتی تو غربت از رسیدن می نویسی

تویی که یادت نرفته عهدامون به زیر بارون

  تویی که خورشید دستات حتی تو دل زمستون

تویی که دلت یه دریاست واسه بخشیدن موجا

  تویی که صدات قشنگه واسه لالایی ابرااااا

تو یه باغ پر از امیدی .یه بهار واسه شکفتن

  دیگه دل راضی نمی شه واسه ی از تو نگفتن

تو خود خود نسیمی تو سرا سر مهربونی

  همیشه دنبالت بودم .آره تو خود همونی

تو برام معنی عشقی . تو تجلی صداقت

چشم براه بازم می مونم تا خودٍ خودٍ قیامت

 

 

انقدر برايت در زمين ستاره كاشته ام كه ابرها هم رو سفيد شده اند !
زيبا چشمهاي بارانيم پر از دلواپسي است دلم تنگ است حواسم پرت تو باز هم
ميگويي حوصله كن انقدر برايم نوشته اي حوصله كن نازك من كه ديگر
 باورم شده دوستم داري 
 
 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط ..::منتظر::..

 

 

 

 

بازم محرم اومد و تو دل عاشقا عشق پررنگ تر شد و دوباره برگی از کتاب عشق ورق خورد و معلم عشق درسی دیگر از عشق را برایمان آموخت.

سلام خوبین؟؟ با برف چی کار می کنین ؟؟ من که کلی ذوق کردم وقتی تا اول بهمن امتحاناتمون لغو شد!! ببخشین یه مدت نبودمو نتونستم بهتوم سر بزنم آخه این یه ماه خیلی کار داشتم اصلا وقت نشد ولی سر نزدنئ هیچ وقت به این حساب نذارین که فراموشتون کردم!! توی این روزا واسه منم دعا کنید . آسمون دلتون پر ستاره

 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تاصدای خرد شدن قلبش را نشنوی،

آنگاه که درهای قلبت را برروی او می بندی،

آنگاه که او را دیوانه می نامی،

آنگاه که او را مزاحم می پنداری،

آنگاه که او و احساساتش را به شوخی می گیری،

آنگاه که به او تهمت نارفیقی میزنی،

آنگاه که فقط اشتباهات او را می شماری

و آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،

می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز 

می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 و برای بخشیدن اشتباهات خواسته و نا خواسته ات بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند...!!!

 

 

تمام آرزوهايم زماني سبز مي گردد كه تو يك شب بگويي: "دوستت دارم" تو ميداني غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست و من امشب قسم خوردم "تو را هرگز نرنجانم" به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

 

 

 

همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

تو هوای تازه عشق نفسم داره ميگيره

عاشقم اما از اين عشق دل من داره ميميره

 

 

 

 

 

 

اســــــــم تو برای من مقــــدسه 

                              تا نفــــــس تو سینــه پرپر میزنه

باورم کن که فقـــــــــط باور تو

                            میتونه قفــــــل قفس رو بشکــــــنه

منم و یه اسمــــــــــون بی دریغ

                             منم و یه کوله راه ناگـــــــــــزیر

ای ستــــــــــاره شبای مشرقی

                               پر پرواز منـــــــو ازم نگیــــــر

 

 

 

اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود.

 

اگر عشق، ارتفاع داشت من زمین را در زیر پای خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی ، آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی.

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران میکردند.

 

اگر براستی خواستن توانستن بو، محال نبود وصال و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه میتوانستند تنها نباشند.

 

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد، تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی و شاید من کمر شکسته ترین بودم.

 

اگر غرور نبود چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند و ما کلام دوستت دارم را در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم.

 

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم، همه وسعت دنیا یک خانه میشد و تمام محتوای یک سفره سهم همه بود و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد.

 

اگر ساعتها نبودند آزاد تر بودیم، با اولین خمیازه به خواب میرفتیم و هر عادت مکرر را در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم.

 

اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز لبریز از ناباوری بودم ، هیچ رنجی بدون گنج نبود،اما گنجها شاید بدون رنج بودند.

 

اگر همه ثروت داشتند دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند، اما بی گمان صفا و سادگی میمرد، اگر همه ثروت داشتند.

 

اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزشترین کالا بود. ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم، شاید

 

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم.

 

اگر عشق نبود، اگر کینه نبود ، قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند. من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان بلند تو را نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم.

 

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را، آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/10/23ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط ..::منتظر::..

 

یه بار بذار حرف بزنم ، دیگه نه حرف سفره
نه حرف تیر تو قلب یه دیوونه ی در به دره
 نه صحبت پرسیدن لحظه و روز و حالته
نه قصه ی عاشقیه ، نه پاسخ سوالته
 نه اشکی ریختم لا به لاش ، نه پر شده از عطر یاس
 نه توش غرور پیدا می شه ، نه اعتماد ، نه التماس
این دفه حرف قصه نیست ، خاکستر حقیقته
یادت میاد یکی می گفت حقیقتم مصیبته؟
 بذار بدون پرسش و ساده و بی مقدمه
بریم سراغ حرفی که ، می ترسونه یه عالمه
همیشه از نخواستنت ، تو رویاهام می ترسیدم
بعد خودمو گول می زدم ، به ترسیدن می خندیدم
ترسه ولی قایم می شد ، شب میومد مثل لولو
 واسه همین گاهی بهت ، فقط می گفتم تو بگو
نگفتی و گذاشتمش پای غمای خستگی
 فهمیدم اشتباه بوده ، اینم یه جور دیوونگی
خیال نکن این که می گم ، شکایته ، رنگ گله س
قبول ندارم اخم تو مال نبود حوصله س
دیگه مزاحم نمی شم ، خیالت آسوده باشه
سهم من از آتیش بذار ، فقط یه کم دوده باشه
مهم اینه که اسمتو تمام دنیا بلدن
 فرقی نداره که با من چه قدر خوبن چه قدر بدن
مهم اینه تا دلمو یه کم به عشق تو دادم
 طبق یه قانون از چشات مثل یه قطره افتادم
 قصه ی ما دو تا شاید ، به درد تاریخ می خوره
کار من از جانب تو ، به درد توبیخ می خوره
همونشم تو بنویس ، کلی جای سپاس داره
 با من که کاری نداری ، اونو می دی کی بیاره ؟
نه بگذریم ، انگار دلم بازم پرید اون شبکه
برای تو تکراریه اما نگاه می ترکه
خوب می دونم تو این سالا تحملم کردی ، آره ؟
 چشام روشن نشد بگن  تو رو دوس نداره ؟
 دل به دل کسی نده ، عاشقی دزده 
 هر کار تو عاشقی کنی ، بدون مزده
سخته مزاحمت نشم ، نمی دونم چیکار کنم
 نه ،نمی شم ، اما می خوام از خودمم فرار کنم
دلم می خواد برم یه جا که دیگه زیبا نباشه
 تمام دنیا رو برم فک می کنم جا نباشه
تو همه ی وجودمی ، هر جا برم می یای پیشم
ولی بهت قول دادمو ، دیگه مزاحم نمی شم
من نمی رم ، یادت باشه تو اونی هستی که می ره
منم یه جور مزاحمم ، که کلی پیشت می میره
 مزاحمی که ردشو ، تمام آدما دارن
 نیازی نیس شمارشو به ذهن دستگاه بسپارن
مزاحم خیلی روزا ، چه تو طلوع ، چه تو غروب
مزاحم روزای تلخ ، مزاحم روزای خوب
نه اینکه بار آخره ، مزاحمت طولانی شد
اخماتو وا کن تا برم ، باز که هوات طوفانی شد !
 الان تمومش می کنم ، امون نمی دم تا بگی
 خوبیش اینه با هم می گیم ، مزاحم همیشگی!!
حالا که دلت اومد ، نامه رو بردار پاره کن
دیگه مزاحمت نشم ؟ دل می گه استخاره کن
چشمای ناز و روشنت ، شاده که شر من کمه
قند تو دلت آب می شه از نبودن این مریمه
تازه همونم که می خوای ، بدون زنگ و صحبتی
این ا خرین حرف منه ، دلم خوشه که راحتی
مزاحم همیشگیت تاریخ مرداد می زنه
 اما زمان هیچه براش ، فقط داره داد می زنه
داد می زنه ای آدما ، مسافرای زندگی
از این به بعد به من بگید ، مزاحم همیشگی

 

 

 

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت

دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
 تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم !
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی...
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت

 رها کردم
همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم که

چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ؟

شاید خطا کردم !
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا... ؟تا کی ...؟برای چه...؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید !
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت !
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو ناممرا از یاد خواهی برد
 و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با خود نخواهی برد !
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام !!
برگرد ...
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم !
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/09/24ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط ..::منتظر::..

آهنگ

کد آهنگ در download-music-mb7